نقد فیلم شاتر ایلند ( shutter island)

بله تدی انتخاب شده است، تدی پی به وجود جایی به نام جزیره ی شاتر برده است که میتواند اتفاقات خطرناکی در ان رخ بدهد اما چه اتفاقاتی؟ وقتی او چیزهایی بیشتر ازانکه باید بداند میفهمد پس باید حذف شود... دولت از او میترسد چون به چیزهایی بیشتر از ان که باید پی برده است پس باید از مهره نظام حذف شود اما چگونه وقتی که او یک افسر است و حذف او سخت؟ بله تنها با برچسب دیوانگی به او زدن در جزیره ای به نام شاتر شاید با خودتان بگویید راه های دیگری هم بوده است بله بوده. اما تدی افسری باهوش است و هوش او میتواند هم کار را برای انها سخت کند و جز وارد کردن او در ماجرایی که خود وی از او استقبال می کند راهی دیگر برای حذف او نداشته باشند و هم اینکه ان ها به هوش او نیاز دارند برای چه کاری؟! بله برای پیدا کردن دکتر راشل سولاندوی واقعی! کسی که اشکارا خطری بسیاری جدی برای شاتری ها محسوب میشود چرا که او از اطلاعات بسیار گسترده ای با خبر است.. و البته درست فکر میکنند تدی او را پیدا میکند! همانگونه که دکتر کاولی میگوید تو خطرناک ترین بیمار اینجا هستی و البته باهوش ترین! در صحنه ی میانی فیلم یعنی دیدار تدی با راشل سولاندوی واقعی در غار که بسیاری ان را تنها یک وهم میپندارند اما من در اینجا میگویم که این دیدار کاملا واقعی بود چرا که تدی تمام توهماتش پس از بیدار شدن از بین میرفت ولی راشل حتی پس از خواب عمیق تدی زنده است و وجود دارد... راشل سولاندو به او میگوید که سیگار های ان ها را که نکشیدی اگر کشیدی همه چیز تمام است! این یعنی ان سیگار ها کم کم توهمات در خواب او را برایش زنده و بیدار میکنند گویی که ان توهمات در دنیای واقعی اتفاق افتاده است و ان انسان های دروغین واقعیت هستند، پس بله ان ها سیگار هایی معمولی نیست. راشل سولاندو به او سه او نکته ی بسیار جالب میگوید یک: وقتی ان ها به تو برچسب دیوانگی زدند همه چیز تمام است تو دیگر دیوانه به حساب میشوی دو اینکه تا چهل و هشت ساعت دیگر توهمات روی تو اثری بسیار جد یمیگذارند پس چهل و هشت ساعت وقت داری که خودت را نجات بدهی و سوم در جایی دیگر میگوید در ان فانوس عمل های جراحی عجیبی انجام میشود ان ها مغز تو را باز میکنند و عصب هایی را با یخ شکن از چشم تو خارج میکنند و بعد از ان همه چیز تمام است هر چه بگویند باور میکنی عجیب ترین کشف و پیام زیبای فیلم در همینجاست راشل سولاندو اشاره ای غیر مستقیم به جنگ نرم دارد تلویزیون همان رسانه خطرناکی است که ما ان را روشن میکنیم و امواج ان روی ذهن ما اثری میگذارند که باعث میشود هر چه سیاستمداران بگویند باور کنیم! ( جنگ نرم) در جایی دیگر از فیلم هم به ترس اشکارا از این رسانه اشاره شده است. بله در صحنه ای که تدی و چاک با آن زنی که همسر خود را با تبر به قتل رسانیده است ملاقات میکنند و زن میگوید چرا باید دوست داشته باشم به بیرون از اینجا بروم میگویند چیزی به نام تلویزیون اممده که یک غول است که هزاران صدا و تصویر را وارد ذهنت میکند من همین الان هم هزار تا صدا توی سرم هست به صورت اشکارا میخواهد تدی را روشن کند که اینجا صداها و چیزهایی را به مغز ان ها تحمیل میکنند و اشاره به جراحی ها دارد! از طرفی زن از چاک میخواهد که برای او اب بیاورد و بعد از این فرصت استفاده کرده و توی دفترچه او مینویسد فرار کن... اگر تدی یکی از بیماران انجا بود زن هرگز این حرف را نمیزد و از طرفی اگر زن چاک را نمیشناخت چرا در حضور او این حرف را نزد؟ (البته عده ای میگویند که در این صحنه زن هنگامی که لیوان را در دست میگیرد هرچند که در ابتدا و انتها در دست او لیوان است اما در میانه لیوان محو میشود پس تدی دیوانه است اما در حقیقت نه تنها دلیل ان این است که توهمات دارند روی ذهن تدی اثرر میگذارند و وقتی لیوان در میان دست زن است تدی را یاد خاطره ای تلخ میاندازد، لیوان استعاره از بچه های او دارد. بچه هایی که در اب غرق میشوند او نمیخواهد که ان اب را ببیند و ابتدای توهمات اوهم البته از همینجا شروع میشوند،هرچند که بعد از ان لیوان را روی میز میگذارد که خب دلالت بر این امر میکندکه لیوان وجود واقعی داشته است) بله زن چاک را میشناسد او همان دکتر لستر شیان است نمیتواند به او اعتماد کند و در حضور او به تدی بگوید خودت را نجات بده چرا که او دکتر را میشناسد! همانگونه که راشل سولاندو زمانی که تد به او میگوید من با همکارم به اینجا امده ام میگوید که تو دوستی نداری! و از واژه ی دوست استفاده میکند و نه همکار یعنی بله همکار تو وجود خارجی دارد اما او دوست نیست و این حرف ما را یاد حرف های تدی با جرج نویس می اندازد. به جرات میگویم که تاثیر گذار ترین صحنه ی فیلم همان صحنه است قسمتی که تدی و جورج نویس با هم روبرو میشوند! جرج به تدی میگوید که این توهمات را فراموش کن تا حقیقت را بفهمی اندرو لیدیس را فراموش کن زنت هم جز توهمی بیشتر چیزی نیست بله یعنی ان ه

 

بله یعنی ان ها تو را متوهم میکنند و تنها راه نجاتت این است که هر جا احساس کردی چیزی توهم است ان را باور نکن!  و اما حقیقتی بزرگ تر از پیدا کردن لیدیس در اینجا وجود دارد چون تدی از لیدیس میترسد لیدیس تنها کسی است که ممکن است روزی راز تدی را برملا کند او میخواهد بداند بر سر کسی که او را قربانی خود کرده چه می اید ایا روزی  لیدیس درمان میشود و راز او برملا میگردد یا نه! 

اما نویس از او میخواهد که لیدیس را فراموش کند بله بیمار شصت و هفتم لیدیس است اما او را فراموش کن زن تو هم توهماتی است که ان ها دارند از طریق سیگار ها وارد ذهنت میکنند دنبال ماجرایی جدی تر باش ( عمل جراحی) 

نکته ی بسیار قابل تامل کبریت هایی است که او در بخش سی روشن میکند به هر بیمار که میرسد کبریت خاموش میشود یعنی هیچ کدام روشنایی را بر تو باز نمیکنند کبریت در صحنه رویارویی با نویس روشن میاند چرا که تنها نویس است که حقیقت انجا را بر او روشن میکند چرا که زمانی که تدی میگوید که به همکارش اعتماد دارد نویس میگوید تمام شد پس از همین حالا انها برنده اند و نور خاموش میشود... 

یعنی تنها کورسوی امیدی که ممکن است تدی حقیقت را بفهمد خاموش شد!

در صحنه های اول میبینیم که نگهبان به تدی میگوید که ان صخره ها بسیار خطرناک و سمی هستند و کسی که به انجا برود زنده نمیماند اما میبینیم که تدی میرود و البته اتفاقی نمی افتد بله درست است به این دلیل که ان هادروغ میگویند پس همه چیزدر انجا دروغ است... 

زمانی که دکتر کاوس و..  تدی را بسیار باهوش تر از انچه که باید مییابند راشل سولاندوی دروغین مثلا پیدا میشود و ان ها میگویند کاررتو اینجا تمام شده برو 

اگر واقعا تدی میخواست برود پس در اینجا ان ها خودشان هم میخواستند تدی برود یعنی ترسیده اند،  اگر او یک بیمار واقعی بود ان ها این را نمیخواستند! 

دکتر کاوس از موسیقی های حساس استفاده میکند چیزهایی که تدی را دیوانه کنند این یک فن روانشناسانه است حتی برای دیوانه کردن بسیاری از خطرناک ترین مجرمین یک موسیقی تکراری را هرروز برای مجرم پخش میکنند و این اثر جواب داده است. 

در برخورد تدی با لیدیس در رویا تدی رفتار دوستانه ای با لییدیس دارد که عده ای میگویند به خاطر این. است که نشان میدهد لیدیس همان تدی است و وی با خویش دیگرش مهربان است اما اینگونه نیست!  او با خودش بسیار بی رحم برخورد میکند او با لیدیس مهربان تر است چون میداند که لیدیس کسی نیست که واقعا همسر و فرزندان او را کشته است! 

در قسمت فانوس زمانی که تدی با دکتر کاولی روبرو میگردد تقریبا ماجرا اینطور پیش،میرود که بله تدی همان لیدیس است و دو سال است که ان ها دارند روی او کار میکنند تا درمان شود.. 

اما بهتر است که کمی به ذهنتان فشار بیاورید و زخم روی پیشانی تدی را که در اول فیلم وجود دارد و هنوز روی صورت او است به یاد بیاورید! 

در حقیقت قضیه تنها در چند روز اتفاق افتاده است و نه در دو سال    

اما تمام قفل فیلم در کلید انتهایی فیلم باز میشود 

در دیدار دوباره ی چاک این بار در نقش دکتر لستر شیان و تدی این بار در نقش لیدیس 

زمانی که ان ها انتظار دارند تلقین روی ذهن باهوش تدی اثر گذاشته باشد و او فکر کند که لیدیس است اما تدی میگوید هی چاک رفیق ما از اینجا نجات پیدا میکنیم ما باهوش تر از انهاییم 

بله او چاک را میشناسد در حالی که در قسمت ابتدایی فیلم او چاک را نمیشناسد و اگر دکتر کاولی راست بگوید و او چند وقت یک بار همه چیز را از باد ببرد یا انکار کند پس نبابد چاک را بشناسد!  

اما او میگوید که بله چاک ما باهوش تریم 

یعنی هی تو دکتر من میدانم که تو چاک نیستی اگر بودی باید تو را به یاد نمی اوردم اما من باهوش تر هستم 

فیلم در دیالوگ قسمت انتتهایی به اوج خود میرسد زمانی که تدی میبیند که تیغ های جراحی در دستان مسئولین تیمارستان است و میخواهند بالاخره ان جراحی عظیم را روی ذهن او انجام دهند و تدی ازدکتر شیان میپرسد دکتر

زندگی مثل یک هیولا یا مردن مانند یک انسان خوب کدام بهتر است؟ 

عده ای میگویند این دیالوگ به این اشاره میکند که تدی میخواهد خود را تسلیم کند اما نه!! او نه در زندگی هیولا بوده و نه به پیشواز مرگ میرود... 

هیولا دکتر های در انجا هستند و تدی بالاخره توانسته یک سلاح واقعی ( تیغ و چاقوهارا)  پیدا کند و به استقبال کشتن ان ها میرود،

تا از جزیره ی شاتر نجات پیدا کند. 

دکتر هایی که مانند یک هیولا دارند زندگی میکنند و به عنوان انسان هایی پاک و نیوکار که در راه علم توسط یک بیمار روانی کشته شده اند تا ابد نامی نیک دارند! 

و تدی مرگ با نام نیک انهارا به زندگی هیولا وارشان ترجیح میدهد و به استقبال کشتنشان میرود. 

همانگونه که وقتی ان نگهبان که تدی را پیدا میکند به او میگوید ما همه خشن هستیم اگر دندانم را در چشم

تو فرو کنم چه میکنی؟ مجبور به اعمال خشونت میشوی و حالا دندان ها ها پارد چشم تدی شده و مجبور به خشونت است هر چند که خودش نخواهد چرا که تنها راه رهایی از خشونت خشونت متقابل است و البته نان میدهد که خنت ها مدرن میشوند یک روز تدی در جنگ با نازی ها اسلحه در دست میگرفته و بی رحمانهمیکشته است و امروز با سلاح هوش مجبور به خشونت متقابل میشود و در عصر حاضر تنها یک چیز برنده نهایی است سلاح سرد خطرناک هوش

/ 0 نظر / 24 بازدید