هی عطر های خیانت کار نویسنده: فاطمه موسیوند - ۱۳٩٢/۱٠/۱٦

ادم های با عطر های خاص را دوست دارم. همان ها که همیشه بوی مخصوص و منحصر به خود را دارند.. همان ها که تمام ادکلن ها و برند هایشان را می شناسند..همان ها که طرفدار یک بوی خاص هستند.. همان ها که وقتی به طرفت می ایند از چند متری قبل از این که ببینیشان میشناسیشان.. می دانی؟ این ادم ها به چند دسته تقسیم میشوند ،ان هایی که عطر های سرد و خنک میزنند، ادم هایی که بوی تلخ یا تند را به ان ترجیح می دهند و ادم هایی که شیرینی بوی لباس هایشان از چند فرسخی به گوش میرسد.. اصلا اگر نظر من را بخواهی ، می گویم عطر ادم ها نماد شخصیت درونی انهاست.. یکی که مهربان تر و خونگرم تر است دوست دارد بو های شیرین بدهد .. همان هایی که لباس های زرد و نارنجی و گرم می پوشند ،همان هایی که پاییز را از دیگر فصل ها بیشتر دوست دارند و ان را نه با غم که با عشق می گذرانند . همان ها که با قهقهه و لبخند های گرم و طولانیشان دلت را گرم می کند و تو را یاد درخت های پرتقال می اندازد.. ادم هایی که بو های تلخ و تند را دوست دارند شبیه شب هستند تاریک تاریک .. اما کافیست به انها نزدیک بشوی ان وقت میشوی ماه شبشان.. من این ادم ها را اغلب در کافه های دنج دنج و خلوت می بینم ، همان کافه هایی که کفشان را چوب های قهوه ای پر رنگ پوشانده است.. همان کافه هایی که صدای موزیک ارام و کوئنیشان تو را یاد جدایی و غم هایت می اندازد..همان ها که بوی عود میدهند.. این ادم ها اغلب ترک نمیشوند ترک میکنند و بعد پناه می اورند به کافه هایشان..عینک فریم مشکیشان را با کت و شال بربریشان ست می کنند و لباس های چهار خانه ی کرم و قهوه ای می پوشند و پادشاه فصل هایشان نه پاییز که زمستان است.. این ادم ها غم را دوست دارند،ذاتا دوست دارند..اصلا شده تا به حال فکر کرده باشی چرا اغلب هنرمندان عضو ثابت این کافه ها هستند؟ جوابش ساده است.. ان ها غم و ژستس را دوست دارند.. غم که نباشد الگوی هنرمند بودنشان زیر سوال میرود اصلا..

من اما ادم های صاحب بو های سرد و خنک را بیشتر دوست دارم.. همان هایی که متعادل تر از دیگران هستند ، همان ها که غم و شادی را به نسبت مساوی روی کفه ی ترازویشان دارند.. همان ها که هم طرفدار بوی پرتقال هستند، هم عضو کافه های دنج و خلوت.. ابن ادم ها تو را یاد خوردن میلک شیک سرد در مردادی گرم گرم می اندازند..اما قضیه از جایی رنگ تراژدی به خودش میگیرد که بو ها با خاطرات ما ادم ها رابطه ی مستفیم دارند.. که بو ها تو را پرت میکنند وسط خاطرات.. فکر کن بعد از سالها با دوستانت وارد یک باغ درخت هلو میشوی و بوی درخت های هلو تا ته وجودت را پر میکند.. که هی پشت سر هم بو میکنی ، که هی هوای اشنای انجا را وارد ریه هایت میکنی و یاد پدر بزرگی می افتی که دیگر نیست.. که زیر خروار ها خاک سالهاست که ارام خوابیده است.. ناگهان با بچه هایت واردد یک خانه ی قدیمی میشوی و بوی عطر چای دارچین و هل پرتت میکند به خانه ی مادربزرگ به ایوان قدیمیش که همیشه ی خدا بساط چای دارچینش روی ان سماور قدیمی و قوری گل صورتی اش برقرار بود..

اما می دانی؟ بو ها تو را همین طور ساده رها نمی کنند..فرض کن عاشق کسی بوده ای و با او روزگاری داشته ای..کسی که به هزار زحمت و زور فراموشش کرده ای.. کسی که عکس هایش یادگاری هایش نامه هایش را سوزانده ای.. حتی با افرادی که او را میشناختند قطع رابطه کرده ای سالهای عمرت را برای فراموشیش بر باد داده ای.. شوخی که نیست.. سالهای رفته یعنی: تار های سفید و خسته ات لا به لای مو های سیاه.. سالهای رفته یعنی قرص هایی که روز به روز بیشتر و بیشتر میشوند.. سالهای رفته یعنی: البوم هایی که روز به روز بیشتر میشوند و ادم هایی که روز به روز دور تر از تو.. حالا فرض کن یک روز زمستانی ، وقتی شال و کلاهت را روی سرت کرده ای، پالتوی گرمت را دور خودت پیچیده ای با عجله  از یک خیابانی شلوغ رد می شوی که ناگهان بوی یک اشنا تو را پرت میکند به سالهایی که دیگر نیست.. به ادمی جا مانده در ان سالها.. سرت را بی اختیار می چرخانی..جستجو میکنی ، با قلبی پر تپش جستجو میکنی و نمیابی ان اشنا را .. هرگز نمیابی..و خاظرات لا بلای ادم های در ان خیابان چلوی چشم هایت رژه میروند و می خواهی ادم ان بو را اما نمیابی..

عطر ها عاقبت یک روز یک جا تو را غافلگیر میکنند و  عطر ها خیانت خودشان را به ادم ها می کنند..

خاصیت عطر ها همین است..

  نظرات ()